|
بتراش ای سنگتراش عاقبت شدم فداش ............... بنویس تا بدونه عمرمو دادم براش |
||
|
|
بگین بباره بارون ، دلم هواشو کرده بگین تموم شدم من ، بگین که برنگرده بهش بگین شکستم ، بهش بگین بُریدم برهنه زیر بارون ، خرابُ درب و داغون از آدما فراری ، از عاشقا گریزون بهش بگین شکستم ، بهش بگین بُریدم
+
تاريخ ساعت 20:15 نويسنده .:: مهــدی ::.
|
فرشته اومدی از دور ، چطوره حال و احوالت؟ یکم تن خسته ی راهی ، غبار رو پر و بالت فرشته اومدی از دور ، ببین از شوق تابیدم میدونستم میای حالا ، تو رو من خواب میدیدم چه خوبه اومدی پیشم ، تو هستی این یه تسکینه چقدر آرامشت خوبه ، چقدر حرفات شیرینه فرشته آسمون انگار ، خلاصه ست تو دو تا بالت تو میگی آخرش یکشب ، میان از ماه دنبالت میان میری نمیمونی ، تو مال آسمونایی زمین جای قشنگی نیست ، برای تو که زیبایی
تو میری آره میدونم ، نمیگم که بمون پیشم ولی تا لحظه ی رفتن ، یه عالم عاشقت میشم.
+
تاريخ ساعت 19:29 نويسنده .:: مهــدی ::.
|
سلام... سلام به دوستاي گلم گذشت ... آره 5 سال گذشت ونتونستم فراموشش كنم .. ! امروز تولدمه بچه ها تو اين 5 سال آرزو داشتم يه بار زنگ بزنه تبريك بگه فقط همين. من كه ميدونم براش ارزشي ندارم ولي ميتونست با اين كارش دلمو شاد كنه گلم عشق من همه هستي من اينو بدون خيلي دوستت دارم . هچ وقت فراموشت نميكنم... راستي مهدي جان تولدت مبارك ...
+
تاريخ ساعت 17:29 نويسنده .:: مهــدی ::.
|
بر روی سنگ قبرم ننویسید در جوانی مرد بنویسید پیر شده بود پیر جوانی بر روی سنگ قبرم ننویسید تنها بود بنویسید بهترین دوستش تنهایی بود بر روی سنگ قبرم ننویسید عشق در وجود او نبود بنویسید وجود او عشق بود بر روی سنگ قبرم ننویسید عاشق باران بود بنویسید باران موثر ترین داروی او بود بر روی سنگ قبرم ننویسید که کم تحمل بود بنویسید مشکلاتش بیش از اندازه بود بر روی سنگ قبرم ننویسید روزای آخر غمگین بود بنویسید شاد بود مرگش فرا رسیده بود بر روی سنگ قبرم ننویسید از دوری یار مرد بنویسید از عشق یار مرد بر روی سنگ قبرم ننویسید که روز تولدش مرد بنویسید که هرگز متولد نشد بر روی سنگ قبرم ننویسید نامش مسیح بود بنویسید نامش دیوانه بود...
+
تاريخ ساعت 22:10 نويسنده .:: مهــدی ::.
|
سالروز میلاد خجسته فاطمه زهرا (س) سرور بانوان جهان عطای خداوند سبحان، کوثر قرآن، همتای امیر مومنان و الگوی بی بدیل تمام جهانیان بر همه زنان عالم مبارک باد . . .
سلام دوستای گلم این روز خجسته رو به همه مادران مهربون و گل تبریک میگم مخصوصا گمشده خودم که خیلی دوسش دارم تمام امیدم اینه یه روزی بیاد ببینه چقدر دوسش دارم همیشه به یادشم خدایا مراقب گلم باش...
+
تاريخ ساعت 18:20 نويسنده .:: مهــدی ::.
|
باز هم همان سکوت همیشگی...
سالها گذشت از روزهای پر جوانی!!! سالها گذشت از غرور و کبر و نازت .... باز هم سکوت...؟ چه میشود تو را ؟؟؟ هنوز هم در پس این سالهای دور نگاهت میگردد او را...؟!؟!؟ چه می خواهی ببینی که هنوز ندیده ای؟ آیا هنوز نشانه ها را میگردی؟؟؟ خسته نشده ای از گشتن و نیافتن؟!؟!؟ انتظار .... تا کجای این داستان ادامه خواهی داد؟؟؟ صبر....!!! ایوب را پشت سر گذاشته ای!!!! دیگر برای چه؟؟؟؟ حداقل تکلیف مرا هم روشن کن... تو که میدانی زندگی ام بسته ام به وجودت....چرا مرا با خود میکشانی....؟ رهایم کن....بگذار تو نیز رها شوی.... تو اگر خسته نیستی من خسته ام....!!! می خواهی التماست کنم؟؟؟ التماست میکنم...من که چیزی برای از دست دادن ندارم... التماست می کنم....کافی است لحظه ای از تپش بایستی....فقط لحظه ای.... مرا رها کن و برو.... مرا همین بس که شاید از سر رحم گذارش بر آرامگاهم افتد... باور کن مرا همین بس است.... تو را نمیدانم؟!؟! A N G E L
+
تاريخ ساعت 10:15 نويسنده .:: مهــدی ::.
|
یادم آمد که دگر از تو جوابی نشنیدم
پای در دامن اندوه کشیدم
. . . . . خیال کردی فراموشت کردم یا فراموشت میکنم نه هرگز
هرگز این خیال را نکن هرگز
شاید در بهار تازه شوم
شاید در بهار ترانه شوم
مرا بخوان
مرا که ترنم لبهایم
ترانه زیبای نام توست
مرا بخوان
در شبی که بی یاد من
خواب را بدست شب سپرده ای
من آن زمزمه سنگین سکوتم
در بهار دوباره تازه میشوم
در بهار مرا بخوان
+
تاريخ ساعت 11:43 نويسنده .:: مهــدی ::.
|
دیروز به یاد تو و آن عشق دل انگیز بر پیکر خود پیرهن سبز نمودم در اینه بر صورت خود خیره شدم باز بند از سر گیسویم آهسته گشودم عطر آوردم بر سر و بر سینه فشاندم چشمانم را ناز کنان سرمه کشاندم افشان کردم زلفم را بر سر شانه در کنج لبم خالی آهسته نشاندم گفتم به خود آنگاه صد افسوس که او نیست تا مات شود زین همه افسونگری و ناز چون پیرهن سبز ببیند به تن من با خنده بگوید که چه زیبا شده ای باز او نیست که در مردمک چشم سیاهم تا خیره شود عکس رخ خویش ببیند این گیسوی افشان به چه کار ایدم امشب کو پنجه او تا که در آن خانه گزیند او نیست که بوید چو در آغوش من افتد دیوانه صفت عطر دلآویز تنم را ای اینه مردم من از حسرت و افسوس او نیز که بر سینه فشارد بدنم را من خیره به اینه و او گوش به من داشت گفتم که چه سان حل کنی این مشکل ما را بشکست و فغان کرد که از شرح غم خویش ای زن چه بگویم که شکستی دل ما را
امروز ۱۸ شهریور روز تولدمه خدارو شکر می کنم از این همه نعمتهای فراوانی که به ما داده و از اینکه بازم در کنار خانوادم هستم این دنیا هیچ چیزیش معلوم نیست شاید الان که دارم این متنو می نویسم فرداش نباشم . بعضی وقتا با کسایی آشنا میشی که خیلی دوستشون داری ولی روزی میرسه همون کسی که خیلی دوسش داری پشتتو خالی میکنه درست روزی که پر از مشکل و سختی هستی اینجاست که خنجر میخوره به قلب و ریشت . در واقع دنیا بد نیست ما آدمهاییم که بدیم برای همه شما دوستان گلم آروزی خوشبختی و سلامتی دارم . به امید دیدار دوباره ...
+
تاريخ ساعت 9:55 نويسنده .:: مهــدی ::.
|
سلام
سال جدید هم رسید . عید نوروز رو به شما دوستای گلم تبریک می گم امیدوارم همیشه لباتون خندون باشه . دیگه تو این سال جدید دل کسی نرنجه امیدوارم همه شاد باشن . می بوسمتون
گل نازم می دونی که با توام . عشق من سال جدید رو بهت تبریک می گم امیدوارم همیشه خوش بخت باشی. دیوونه تو : مهدی
+
تاريخ ساعت 16:23 نويسنده .:: مهــدی ::.
|
ماهی جون تنگ بلور قصر بلور نیست میدونی ... دیگه نمی خوام بمونم هیچی برام مهم نیست خدایا هر چی خودت صلاح می دونی ولی منو از این باتلاق نجات ده یا مرگمو هر چه زودتر برسون....
+
تاريخ ساعت 15:27 نويسنده .:: مهــدی ::.
|
|
|